امروز رو ،هم میشه گفت روز خوبی بود، هم روز بد
حالم خوش نبود از صبح،دلم انقدر گرفته بود که تصمیم گرفتم با سمام تو تلگرام حرف بزنم
البته مث همیشه یه طرفه
پیام دادم،پیام دادم،پیام دادم...
تا اینکه یهو دیدم بلاک شدم
بلاک شدن اصلا خوب نیست، وقتی دیدم بلاک شدم گریم گرفت
هم گریه شادی بود همه گریه ناراحتی
شادی از این بابت که بعد مدتها یه عکس العملی از سمام دیدم
آخه هیچوقت پیامام دو تیک نمیشد،زنگ میزدم ریجکت نمیشد،جواب پیامی رو نمیداد
حتی زیاد پیام که میدادم بلاکمم نمی کرد
ناراحتی هم از بابت بی محلی و بلاک شدن توسط سمام
زنگ زدم،ریجکت کرد،پیام دادم و توش التماس کردم و...
اما سمام راضی نشد از بلاک درم بیاره
تو پیامام بهش قول دادم روزی فقط یه پیام بدم و زیاد مزاحمش نشم تا دوباره بلاکم نکنه
جوابی نداد،اومدم دیلت اکانت زدم و دوباره عضو شدم تلگرام
سر ساعت 00: 00 عاشقی، تو تلگرام بهش پیام دادم، مدام چک کردم که ببینم بلاکم میکنه یا نه؟
نکرد و پیامم دو تا تیک خورد
دلم خواست این اتفاق خوبو تو وبلاگمون ثبت کنم،آخه خیلی وقته اتفاق خوبی تو زندگیم رخ نداده بود
الان اومدم اینجا بنویسم،هنوز میترسم تا صبح بلاک شم،ولی خدارو به خودش قسم دادم که نزاره بلاکم کنه( یعنی نهایت نا امیدی و بی کسی،خیلی سخته به خود خدا بگی تورو خدا)
الان میرم اسکرین هم میگیرم از این اتفاق خوب که بعد از مدتها واسم رخ داده و میزارمش اینجا
دلم میخواد داد بزنم بگم دوستت دارم سمایی،دوستت دارم خدا
خدایا نگیرش ازم، التماستون میکنم
هم به تو ، هم به سمام
اینم اسکرینش
