شنبه ۹۸/۰۹/۳۰(شب یلدا)

یلدا فقط آخرین شب پاییز نیست...
یلدای دوست داشتنت از همان اولین روز بهار شروع شد و تا اولین روز تابستان و پاییز و زمستانهایی که مرگ چشمهای دنیا را ببندد ادامه خواهد داشت...یلدای دوست داشتنت همچون دانه های سرخ و شیرین انار در ظرف بلوری دلم درخشید و گنگ ترین لحظه های تنهایی ام را با بوسه های شیرین به طلوع عشق دعوت کرد...یلدای دوست داشتنت قبل ازینکه آدم و حوا زبان بوسه را یاد بگیرند،قبل ازینکه خورشید با تولدش جهان را از شر تاریکی اهریمنی نجات دهد،قبل از اینکه برای اولین بار کسی در طولانی ترین شب سال دانه های عشق را در دل معشوقش بکارد شروع شد...
و حالا دوست داشتنت را نه در آخرین روز پاییز،نه در طلوع اولین روز زمستان بلکه از اولین طلوع بهاری ترین روز تا غروب زمستانی ترین روز در گوش جهان،عاشقانه اعتراف می کنم
تا جهان بداند یلدای دوست داشتنت فقط یک شب نیست...
تا جهان بداند یلدای دوست داشتنت قبل از اینکه دستهایم را بگیری،قبل ازینکه عاشقت شوم،قبل ازینکه خدا به فکر آفریدن جهان بیفتد شروع شده بود...

دوستت دارم سمایی با تمام وجودم

یلدات بی من مبارک

پنج شنبه 98/09/14

هر شب که اینجا سر میزنم تا ببینم سمام کامنتی گذاشته یا نع،دلم میخواد براش از خودمو حال و احوال دلم بنویسم ولی دیگه نمیدونم چطوری بنویسم

همه کلمات ،همه پست ها ،متن هاشونو واسه سمام فرستادمو تکراری ان

این روزا جز اینکه روزی یکی دو پیام بدم بگم دوستت دارم سمایی ،کار دیگه ای ازم برنمیاد

اینارو میگم که فکر نکنی افشین فراموشت کرده

هستم همین گوشه کنار و دارم عاشقانه با خاطراتت زندگی میکنم یا بهتره بگم با دوست داشتن یه طرفم

به هرحال دوستت دارم سمایی

i7822_.png