.

<تویی نیت فال یلدای هر سال من...🍉♥️>

یه پاییز دیگه هم گذشت اما خبری از خانوم پرستار بی وفای ما نشد

پاییزی که هرشب اومدم سر زدم تو این وبلاگ ولی نشد که خیلی پست بزارم

این دومین پست تو پاییز 99 هستش، پستی که برای تبریک دو مناسبت در یک شب قراره نوشته شه

دو مناسبتی که خاطره هایی بین من و سمام یادم میاره

شب یلدا و روز پرستار

امسال شب یلدای تو که پرستار، هستی شب یلدای خاصی شده
نمیدونم کجای این دنیا شب یلداتو جشن میگیری یا حتی در کنار چه کسی
ولی من یلدام مثل این چند سال اخیر تکراریه
یلدایی که همچنان سمام پیشم نیست و من اومدم باز تو وبلاگی که برای سمام ساخته ام شب یلداشو تبریک بگم

نیستی پیشم و شاید هیچوقت بودنتو هم تو این شب یا شب های دیگه نتونم ببینم 

خیلی خیالبافیا میکردم برای بودنت ، برای باهم بودنمون

لباس قرمز و دامن سبزی بر تن سمای بی معرفتم و...
خدا بگم چیکارت کنه دختر خوب که حسرت خیلی چیزهارو به دلم گذاشتی

نفرین نیستا سمایی، فقط...

خدا خودش خوب میدونه که واسه سمام هیچوقت نشده که بد بخوام
ساعت حدودای 10 شبه که اومدم برات بنویسم، آماده کنم حرفامو تا لحظه 00:00 شب 30 آذر پست کنم حرفامو

امسال اینجا و پیج اینستاگرام تنها جاهایی هست که میتونم به یادت باشم
خط های موبایلت رو هم خاموش کردی چندوقتیه و من حتی نمیتونم بگم پیام دادم، زنگ زدم ولی سمام ریجکتم کرد، بلاکم کرد
داری همه چیو ازم میگیری خانوم پرستار خوشگل من

ولی من هنوزم میخوام ادامه بدم، ادامه بدم تا...

شب یلدا رو بهت تبریک میگم سمایی، روز پرستار رو هم

کاش شبی بیاد که پرستار خانوم من هم پیشم باشه و شب یلدایی رو باهاش جشن بگیریم
 خانومی روزت مبارک 

انقدر خوبی که تمام مناسبت های خوب هم برا توعه
زمستون پر عشقی رو برات آرزو میکنم سماییییییییییییییییییییییییییی