سلام بر سمای بی معرفت ، اوضاعت چطوره؟ خوش میگذره؟
نمیخوایی به اون پسره بگی لبشو از روی پیشونیت برداره 
منظورم اینه که این مدت هرشب که چک میکنم پروفایلتو تغییری نمیبینم وعکس پروفایلت همون بوسه یار بر پیشانیت هست رو میبینم
بهانه ای برای نوشتن پیدا نمیکنم و تنها کاری که ازم برمیاد فک کردن به توعه
متن های سوزناک دیدی که آدم میخونه جگرش آتیش میگیره؟ اوضاعم دقیقا اونطوریه ولی چیکار میشه کرد
نه میشه جار زد و نع به کسی غیر تو گفت
هیشکی سنگ صبور نیست که بشینی باهاش درددل کنی
البته همه درگیر زندگی و مشکلات خودشونن تو این زمونه ،حق هم دارن
واقعا تنهایی بد دردیه که من بعد تو خودمو توش زندانی کردم
عکساتو که نگاه میکنم اونایی که برای زمان منه خیلی معصوم و دخترونه به نظر میایی ولی اینایی که برام میفرستن کمی زنونه شده
البته مثل همیشه زیبایی
شاید اگه قرار فقط از روی دیدن باشه نتونم تشخیصت بدم ولی وقتی توی بیمارستان از کنارت رد میشم قلبم به قدری تند میزنه، انگار که میخواد از جاش کنده بشه
اونوقته که میفهمم چقدر درگیر دختر زیرآبی شدم
دختری که درسته حق انتخاب داشت برا انتخاب همسر و یارش ولی مطمئنم هم خدا و هم هرکسی که بهش جریان رو بگیم
میگه که حقم نبود اینطوری رهام کنی، شکنجم کنیپ
فک کنم حداقل سهمم از این دنیا یه جدایی محترمانه بود
ولی خب کی این دنیا باهام خوب تا کرده که این دومیش باشه
بهم بدهکاری سمایی، خیلی خیلی خیلی... بدهکار
من دوست داشتنمو ادامه میدم مثل سابق مثل همه این ده سالی که دوستت داشتم ولی ندیدی
مثل همه این چندسال مناسبت ها رو میام پست میگذارم و تو بیشتر از همیشه بدهکاریت به من بیشتر میشه
اینکه شاید منم بدی داشتم درسته ها ولی حق من این وضعیت نبود
دوستت دارم دختر بی وفا ،چون دوست داشتنی بودی
دلم برای همه چیزا،همه روزایی که باهم داشتیم تنگ شده
دلم واسه تکیه کلامات تنگ شده
دلم برای تماس های طولانیمون تنگ شده
کاش میشد برگشت به همون روزا
میمونم به پای این دوست داشتنم تا ته تهش
چون اینکه تورو دوست داشته باشم حالم خوش میکنه و این تنها چیزیه که تحمل این زندگی رو برام آسون میکنه
هرچی خوشیه برای تو سمایی
دوستتتتتتتتتتتتتتت داررررررررررررررررررررررررررررررررم