جمعه98/02/20( تولدمه)
مرسی که به یادم نبودی خانومی دوستت دارم تولدم مبارک

مرسی که به یادم نبودی خانومی دوستت دارم تولدم مبارک

بعد از تولدت اومدم باز برات بنویسم، شاید آخرین متن نوشته خودم
گفتم شاید،چون به غم تو سینه ام اعتباری نیست
ولی باز میام متن آماده میزارم تو وبلاگ که بدونی فراموش نمیشی
دروغ چرا،این مدت کمی دلم ازت رنجیده بود،حتی به وبلاگ سر هم نمیزدم
آخه با خواهرت حرف زدم،در جوابم حرفایی گفت که راست و دروغشو نمیدونم ولی چیزی که مهم بود وجه مشترک حرف آبجی و داداشت بود که قبلا بهم گفته بود
سما متنفره ازت
نمیخوام در مورد این جمله فکرایی که تو این مدت کردمو بنویسم فقط بدون
من ادامه میدمت تا لحظه ای که زنده ام
تا وقتی ک دیگ جون نداشته باشم ادامه میدمت
چون اجبار نیست ،انتخابمه
اشتباه نیست افتخارمه
منتظرت میمونم عاشقت میمونم تا وقتی که باشم
باشم تا برات بنویسم و بگم تا شاید بفهمی که بدون چشم داشت عاشقت بودم
من همیشه سعی کردم یه جوره دیگه دوسِت داشته باشم
یه جوری که بعد من هیشکی نتونه دوست داشته باشه
نفهمید ی، اما من که خودم میدونم
مطمئنم بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داشتم ،جونمم میدادم واست
خدا شاهده حتی همین حالا هم میدم
میدونم هیچوقت دوست داشتنی نبودم ، اما جوری بودم که نتونی فراموشم کنی
حتی اگه دوسم نداشتی
من عشق رو زیاد بلد نیستم ولی همون چیزایی که بلدمو سعی کردم به خوبی نشون بدم
من اگه گفتم دوسِت دارم واقعی بود بخدا
از تَهِ دل ، اما نه تو و نه هیچ یک کسایی که ازشون کمک خواستم ندیدین
ولی تو هم باختی
وقتی کسیو که بیشتر از همه میتونست دوست داشته باشه رو از دست دادی باختی
منم بازنده کردی
هیشکی نمیتونه مثل من دوسِت داشته باشه، خودتم خوب میدونی
اینارو اومدم قبل شب تولدتم بنویسم تا اگه خواستم واسه تولدم پست بزارم دیگه گلایه نکنم
مراقب خودت باش،دوستت دارم سمایی و خواهم داشت
من تورا تا ابد ،همین قدر دیوانه وار دوست خواهم داشت